ُRealGirl

خدارابرایتان آرزو دارم---------

خــــدا تنها روزنه امیدی است كه هیچگاه بسته نمی شود، تنها كسی است كه با دهان بسته هم می توان صدایش كرد، با پای شكسته هم می توان سراغش رفت، تنها خریداریست كه اجناس شكسته را بهتر برمیدارد، تنها كسی است كه وقتی همه رفتند می ماند، وقتی همه پشت كردند آغوش می گشاید، وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود و تنها سلطانی است كه دلش با بخشیدن آرام می گیرد نه با تنبیه كردن. خـــــــــــدا را برایتان آرزو دارم......



نویسنده: faezeh Darchinian ׀ تاریخ: دو شنبه 2 بهمن 1394برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ لینک این پست ׀


images?q=tbn:ANd9GcSqc0fDKIfwB_zBBxfm49Z 

نویسنده: faezeh Darchinian ׀ تاریخ: یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ لینک این پست ׀

بین تفاوتو.........

تفاوت بین ایران و ژاپن

تو ژاپن از هر 10 تا بچه ای که به دنیا میاد 9 تاشون خنگن، یکی شون باهوش !

اما تو ایران از هر 10 تا بچه، 9 تاشون باهوشن، یکیشون خنگ !

حالا چرا ژاپنی ها این قدر پیشرفت می کنن و ایرانی ها پیشرفت نمی کنن ؟

چون که تو ژاپن اون یه نفر باهوش رو می ذارن بالای سر اون 9 تا خنگ دیگه،

اما تو ایران اون یه دونه خنگ رو می ذارن بالای سر اون 9 تا باهوش دیگه

نویسنده: faezeh Darchinian ׀ تاریخ: یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ لینک این پست ׀


Screenshot_Û²Û°Û±Û³-Û°Ûµ-Û°Û²-Û±Û²-ÛµÛ·-Û³Û²-1.png 

نویسنده: faezeh Darchinian ׀ تاریخ: یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ لینک این پست ׀


Screenshot_Û²Û°Û±Û³-Û°Ûµ-Û°Û²-Û±Û²-ÛµÛ·-Û³Û²-1.png 

نویسنده: faezeh Darchinian ׀ تاریخ: یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ لینک این پست ׀

دو خط موازی

معلم پرسید: دو خط موازی را تعریف کنید

 

شاگرد جواب داد: دو خط را موازی گویند هر گاه هیچ وقت به هم نرسند

معلم گفت : تعریف دیگری هم دارد؟

شاگرد دیگری گفت : دو خط را موازی گویند هرگاه در بینهایت به هم برسند

معلم گفت: کسی نظر دیگری ندارد؟

از گوشه کلاس دستی بالا رفت . پسرکی گفت آقا اجازه من هم تعریفی دارم.

روزی در جاده ای به سفر می رفتیم. روی آسفالت جاده دو خط موازی سیاه دیدم . و در انتهای آن خطوط موازی مردی در خون خود خفته بود. آری . دو خط جای لاستیکهای اتومبیلی بود که با مردی تصادف کرده بود و مرد کشته شده بود.

پس تعریف دو خط موازی به نظر من این است:

دو خط موازی به هم نخواهند رسید و پایان دو خط موازی مرگ است.

...

پسرک راست می گفت. امروز پس از ۲ سال هنوز آن دو خط را در همان جاده و در همان محل دیدم. بدون اینکه پاک شده باشند.

نویسنده: faezeh Darchinian ׀ تاریخ: دو شنبه 5 فروردين 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ لینک این پست ׀

دو خط موازی

معلم پرسید: دو خط موازی را تعریف کنید

 

شاگرد جواب داد: دو خط را موازی گویند هر گاه هیچ وقت به هم نرسند

معلم گفت : تعریف دیگری هم دارد؟

شاگرد دیگری گفت : دو خط را موازی گویند هرگاه در بینهایت به هم برسند

معلم گفت: کسی نظر دیگری ندارد؟

از گوشه کلاس دستی بالا رفت . پسرکی گفت آقا اجازه من هم تعریفی دارم.

روزی در جاده ای به سفر می رفتیم. روی آسفالت جاده دو خط موازی سیاه دیدم . و در انتهای آن خطوط موازی مردی در خون خود خفته بود. آری . دو خط جای لاستیکهای اتومبیلی بود که با مردی تصادف کرده بود و مرد کشته شده بود.

پس تعریف دو خط موازی به نظر من این است:

دو خط موازی به هم نخواهند رسید و پایان دو خط موازی مرگ است.

...

پسرک راست می گفت. امروز پس از ۲ سال هنوز آن دو خط را در همان جاده و در همان محل دیدم. بدون اینکه پاک شده باشند.

نویسنده: faezeh Darchinian ׀ تاریخ: دو شنبه 5 فروردين 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ لینک این پست ׀

حکایت از چه کنم؟

حکایت از چه کنم شکایت از چه کنم....

43.jpg
نویسنده: faezeh Darchinian ׀ تاریخ: دو شنبه 5 فروردين 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ لینک این پست ׀

آقایان ایرانی______________

آقايان ايراني ..

بياييد پارسي وار *زنها* را پاس بداريد ..
اين بار اگر زن زيبارويي را ديديد ..
هوس را زنده به گور كنيد ..
و خدا را شكر كنيد براي خلق اين زيبايي ..
زير باران اگر دختري را سوار كرديد ..
جاي شماره به او امنيت بدهيد ..
او را به مقصد مورد نظرش برسانيد ..
نه به مقصد مورد نظرتان ..
هنگام ورود به هر مكاني ..
...
با لبخند بگوييد: اول شما ..
در تاكسي خودتان را به در بچسبانيد نه به او ..
بگذاريد زن ايراني وقتي مرد ايراني را در كوچه خلوت مي بيند

نویسنده: faezeh Darchinian ׀ تاریخ: جمعه 13 بهمن 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ لینک این پست ׀


من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من


من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت
گر چه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم و هر پنجره ای
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود

وخدا می داند
سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود

من نه عاشق بودم
و نه دلداده گیسوی بلند

و نه آلوده به افکار پلید

من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید

آسمان فرصت پرواز بلندیست ولی؟
قصه این است چه اندازه کبوتر باشی

نویسنده: faezeh Darchinian ׀ تاریخ: جمعه 13 بهمن 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to realgirl.LOXBLOG.COM / Theme by:
bahar 20



سی کی هاست - تشریفات - گویا آی تی - تک تمپ - یزد | قالب پرشین بلاگ - گرافیک - وبلاگ